على اصغر حلبى

171

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

زبانش عيبى داشت چنان كه حرف « راء » را تلفظ نمىتوانست بكند يعنى الثغ « 1 » بود ، و ليكن به سبب براعت و اقتدار در كلام سخن خود را از حرف « راء » عارى مىساخت به نحوى كه كسى توجّه نمىيافت « 2 » . و اصل رئيس معتزله بود و چنان كه پيش از اين ياد شد اصول اعتزال را از حسن بصرى ( وفات 21 - 110 ه . ق . ) فرا گرفت ، و اگر چه در مسألهء مرتكب كبيره از او جدا شد ، ولى اين مطلب مانع از آن نيست كه در اصول ديگر همچون « نفى قدر » از او پيروى نكرده باشد . گويند : از محمد بن الحنفيه ( وفات 98 ه . ق . ) علم كلام را فرا گرفت . و نيز گويند از ابو هاشم عبد اللّه ، از ميزان دانش پدرش محمد بن الحنفيه پرسيدند ، و او گفت « اگر مىخواهيد اين مطلب را بفهميد ، تأثير او را در و اصل بن عطاء بنگريد « 3 » . » برخى از محققان در صحّت اين مطلب ترديد كرده‌اند و آن را از موضوعات شيعه پنداشته‌اند « 4 » . در مورد امامت نظر او حدّ وسطى است ميان قول خوارج و شيعه . خوارج مىگفتند : انتخاب خليفه و امام به انتخاب امت ( در زمان ضرورت ) است . و هر مسلمانى حق انتخاب شدن به خلافت را دارد خواه سيد قرشى باشد خواه بندهء حبشى . و در اين راه و اصل كم و بيش به عقيدهء اهل سنّت و خوارج مىرفت ، ولى ضمنا مىگفت كه اختيار امام بر اهل هر روزگارى واجب است ، و با اين سخن به شيعه نزديك مىشد كه در هر زمانى به وجود امام اعتقاد دارند خواه حاضر باشد خواه غايب « 5 » . و اصل كسى است كه اصول پنج‌گانهء اعتزال را ( كه اين مذهب بر پايهء آنهاست ) وضع كرد يعنى براى نخستين بار از : 1 ) وعد و وعيد ؛ 2 ) امر به معروف و نهى از منكر ؛ 3 ) منزلت بين المنزلتين ؛ 4 ) توحيد ؛ و 5 ) عدل به شيوهء متكلمان معتزلى بحث آغازيد . ولى بيشتر اقوال او در اين باره محدود و ناپخته بود . و ظاهرا دربارهء مبادئ مورد قبول خودش سخت‌گيرى و تعصّب نشان مىداد . جاحظ از وى روايت مىكند كه و اصل گمان مىكرد كه پس از پيامبر ( ص ) همهء مردم كافر شدند . گفتند : على نيز كافر شد ؟ او در جواب اين شعر را خواند : و ما شرّ الثلاثة ام عمرو * بصاحبك الذي لا تصبحينا « 6 »

--> ( 1 ) . الثغ ( مؤنّث « لثغاء » ج لثغ ) - الناطق بالسين كالثاء او بالراء كالغين او كالياء او كاللام ( لسان ، « لثغ » ) . ( 2 ) . ياقوت ، ارشاد الاريب ، 19 / ص 243 ؛ ابن خلكان ، وفيات ، 1 / 548 . ( 3 ) . احمد بن يحيى بن المرتضى الزيدى ، المنيه و الامل ، 11 ، حيدرآباد ، 1902 م . ( 4 ) . آدم متز ، الحضارة الاسلامية فى القرن الرابع الهجرى ، 1 / 332 - 333 ، ترجمهء عربى دكتر محمّد هادى ابو ريده . ( 5 ) . شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 56 ؛ مسعودى ، مروج الذّهب ، 1 / 71 ؛ 2 / 271 . ( 6 ) . جاحظ ، البيان و التبيين ، 1 / 16 ، 1960 به اهتمام عبد السّلام محمد هارون . و اين بيت از معلّقهء -